مسعود سلطاني
استراتژي بدون تاكتيك دورترين راه براي رسيدن به مقصد است و تاكتيكهاي بدون استراتژي، غوغاهاي پيش از هزيمتند. سان تزو
مسعود سلطاني
يكي از چيزهايي كه باعث سر در گمي افراد ميشود، تعريفهاي گوناگوني است كه از استراتژي ميشود. خيلي از اين تعريفها در عمل به هيچ كاري نميآيند و به خاطر سپردن آنها هم به دليل بيارتباطي با كار واقعي بسيار دشوار است. مشكل ديگر، تضادهايي است كه اين تعريفها با يكديگر دارند. مينتزيرگ اين تعريفها را غيرمفيد ميداند و تنها فايده آنها را گذراندن درس استراتژي و يا پر صفحه كردن گزارشهاي مشاوران استراتژي ميداند. كتاب جنگل استراتژي كه به فارسي هم ترجمه شده است، درباره همين موضوع است و تمامي نحلهها و ديدگاهها متفاوتي را كه در چند دهه اخير مطرح بوده است، در 10 مكتب طبقهبندي كرده است. اين كتاب آشنايي خوبي با استراتژي ايجاد ميكند. بايد توجه داشت كه هيچ يك از اين نحلهها به طور كامل كنار گذاشته نشدهاند و هر يك ابعادي از استراتژي و يا نگاهي به استراتژي را پر رنگ كرده است. تمام اين نحلهها از برنامهريزي تا كشف استراتژي تكويني در سازمان، هنوز وجود دارد. خواندن اين كتاب را به همه توصيه ميكنم.
صابر طباطبائی یزدی
به خدا توی ده سال گذشته خیلی از وقت و عمر خودم رو صرف مسائل استراتریک کردم. البته نه به طور آکادمیک. ولی مثلا کتاب ها و سخنرانی ها و اصطلاحات و تفکر در آنها برای بومی سازی در سازمان ها و شرکت هایی که با آنها روبرو بوده ام، مدیران ما چند دسته اند: دسته اول اون مدیرانی که نگاه عمیق به مسائل استراتژیک را ندارند و مسائل ایشان هنوز مسائل سطح یک و دو است. فعلا در مدیریت کار و وظیفه و جریان کاری و استاندارد و منابع انسانی و ساعت ورود و خروج و رفاه و مسائل دیگر غوطه ورند. هنوز اثر مسائل استراتژیک را درک نکرده اند دسته دوم اهمیت را درک کرده اند اما دانش و نیروهای کافی را با توجه به فرهنگ سازمانی در اختیار ندارند. چند مشاور و چند فرهنگ ساز و چند معلم و ساختار پویا و چند مدیر اجرایی قوی و غیره. با توجه به این مشکلات دو راه حل به نظر میرسد. تربیت و تعلیم نسل بعدی با فیلم و رسانه و تلویزیون و برنامه های تفریحی و سینمایی که نگاه استراتژیک را تقویت کند و دوم تربیت و تعلیم نیروهای دانشگاهی قوی، ........
مسعود سلطاني
وقتي كلمه استراتژي را ميشنويم، اولين پرسشي كه در ذهن تداعي ميشود اين است كه اين موجود غريب چيست؟ وقتي سازماني ميگويد كه استراتژي دارد، چه چيزي دارد كه سازماني بدون استراتژي از آن محروم است. مثالي اين موضوع را روشنتر ميكند. فرض كنيد كه شما مدير يك پروژه هستيد و ميخواهيد استراتژيك عمل كنيد، چه ميكنيد؟ قرار است كه پروژه 11 ماه آينده راهاندازي شود. اگر اوضاع بر همين منوال پيش برود، خوشبينانه پروژه 18 ماه به طول ميانجامد. داشتن استراتژي به اين معناست كه شما اوضاع پروژه را از منظر داخلي، شرايط محيطي و برخي عوامل ديگر بررسي كنيد و مهمترين مسايلي را كه بر روي زمان پروژه تاثير ميگذارد، شناسايي كنيد. اين موارد بايد حداكثر 3 يا مورد باشد. جوهره استراتژي در همين موضوع است، تمركز. اگر شما منابع محدود خود را بر روي 3 موضوع اهرمي موثر بر زمان پروژه متمركز كنيد و راهكارهاي متناسب با اين موضوعها را نيز بر اساس قاعده تمركز بيابيد، استراتژيست هستيد و براي پروژه خود يك استراتژي توسعه دادهايد.